تبليغاتX
Eshghe ahane

Eshghe ahane

سلام :

امیدوارم که خوب باشید.

این شعر از استاد بزرگ "رهی" معیری

خواهش میکنم بخونید وازش لذت ببرید

 پاس دوستی:

 

        بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی

                                      دشمنی ها کرد بامن در لباس دوستی

       کوه پا بر جا گمان میکردمش دردا که بود

                                       از حبابی سست بنیانتر اساس دوستی

      بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را

                                       جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی

      جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند

                                      کور بادا دیده حق ناشناس دوستی

      

دشمن خویشی "رهی" که از دوستداران دو روی

دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 1:0 توسط صامت(رهی) |


 

(هر وقت به یه شاخه نیلوفر آبی نگاه میکنم یاد تو میوفتم عزیزم میدونی هنوزم خراب اون شبام(

 

خیلی دوست داشتم که دستای تو همیشه مال من باشه

اما بدون تو شبا فقط میکردم دائما ناله

می خوام بشینمو گریه کنم ولیکن فایده نداره

 چون اینو می دونم که با تو بودن یه رویای محاله

 

من مردم این روزا یجورایی تو اون دنیام

 وقتی عصبی میشم وای میستم تورو شما
مثل روز هایی که بهم دروغ می گفتی با چشات

تا آخرین باری که دیدمت دم دانشگاه
من هنوز یادمه تو رو می دیدم دمه کتابخونه

ورقه کتابا خیس بود اون اشکه چشام بودش
من همه ی ناراحتیام بود از دله آرومت

چون می دونستم زندگی بی تو هر دقه کابوسه
هر دیقه خاموشه شمع قشنگ وسط سفره

تو چیزی واسم نذاشتی جز یه دست خط مرده
کاری کردی که همه عقده هام تو عربده گم شه

تو کارم هم نمی تونم کنم یه حرکت خوشگل
از رگ خشک من معلومه خونی نیست تو بدنم

این یه بار هم فقط با اشک های خیسم خوندم ازت
من از همه ی بهار های زندگی موندم عقب

اوووو این روزا مسیره ، زندگیم مثل ذوزنقست

انگار خدا واسه تو جبرییلو رو زمین فرستاده

که مامور این باشه بگه بیام به استقبالت
چون من تا انتهای دنیا خیابون ها رو می دوم

میام اونهارو می کشم که چشم هاتو می دزدن
من توی تنهاییم فقط دارم اینجا یه چهار دیواری

زندگی هم شده عین فیلم های چارلی چاپلین
تو بارون چشام از دوریته یه جای تاریک بارید

نمی خواستم کسی بفهمه خانومی قاطی ما نیست
بیا بسازیم فصل عشق رو چون من از بازی خستم

خواستی عکست رو دیوار اتاق نقاشی کردم
فقط از دیدگاه من یه صحنه فراموش نمیشه

حتی صد ها روز دیگه تو با دوتا دیگه بودی
که این مقایسه حتی رو ترازو نمی ره

بهم دروغ می گفتی که دل من آروم بگیره؟
وقتی چشمام مثل چشای عقاب چشماتو می پایید

می گفت می خوای با دروغات تو یه زندان رو بسازی

 

خیلی دوست داشتم که دستای تو همیشه مال من باشه

اما بدون تو شبا فقط میکردم دائما ناله

می خوام بشینمو گریه کنم ولیکن فایده نداره

 چون اینو می دونم که با تو بودن یه رویای محاله

 

**********

 

( عکس از وبلاگ پرستوی مهاجر )

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 0:22 توسط صامت(رهی) |


زندگی ما... 

 

زندگی ما یا شاید دیوونه ها مثل یه خاطرست یا مردن آرزوها تو تمام این شبا

 

اینو گفتم به خدا که بیا کمکم کن ولی رسیدم به وداع تمام ثانیه ها باز منو کرده صدا

 

ولی میمونم تنها من بی منت خدا بازم تو قلب سردم قبر کینه رو کندم باز تا اینجا اومدم

 

رسیدم به تب بدن ولی قیدشو زدم ایستادم جلوی نور هنوزم که هنوزه چشم خستم نشده کور

 

تو میگی پل عبور ازش شدیم خیلی دور من میگم بازی ترس هست فقط تردید محس

 

چون که دست روی دست هست توی این دنیای پست من میگم عطر مادیات شما ها رو هم کرده مست

 

خیلی ترسناک تر از چیزی که فکر کنی مسیر تو میشه عوض قرض از قصد نفس

 

پس بگیر تو درس از زندان و لرز چون میشی مهمان ترس بعد میشی خارج از مرز

 

کسی نمیگیره درس تازه میکننت پرت منم واسه همین تصمیم گرفتم که بشم عوض

 

 

 

من میخوام با چنگ و دست بازی رو کنم عوض تقدیرم هر چی که هست نمیرسه به بن بست

 

من میخوام با چنگ و دست بازی رو کنم عوض تقدیرم هر چی که هست نمیرسه به بن بست

 

 

 

تو تولد نگاه تو اطاقی بی صدا با چشمای خیسم دستم رفته به سمت خدا

 

گرمایی حس میکنم و بلند میشم از سر جام بعد توی تاریکی من میبینم یه نور زیبا

 

انگار که خدا صدام میکنه به سمتم بیا بعد بی اراده چشام باز شد همه جا بود سیاه

 

فهمیدم دوباره تو خواب خودم دیدم رویا پر از گرد و غبار جاده ی زندگی ما

 

تلخی فاصله ها دیدن برگای زرد تحریک ثانیه ها تکرار حرفای سرد

 

وجودم میگیره درد روحم رو میکنه ترد از بالا میکنه پرت بعد ازم میسازه مرد

 

من چرا اینجا اسیر موندم تو اقفای هدف مثل مرواریدی افتادم تو چنگای صدف

 

توی راه تاریکی وقتم رو میکنم تلف که میخوام خدا واسم قضاوت کنه بی طرف

 

دیگه نمیخوام باشم شریک حرفای تلخ چون که میبازم بازم توی فرداهای سرد

 

من میخوام تو تنهایی دیگه بی خیال باشم که صبح بی خیال همه از رخت خوابم پاشم

 

من میخوام با چنگ و دست بازی رو کنم عوض تقدیرم هر چی که هست نمیرسه به بن بست

 

من میخوام با چنگ و دست بازی رو کنم عوض تقدیرم هر چی که هست نمیرسه به بن بست

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 1:57 توسط صامت(رهی) |


وفای شمع

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز

                   مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم

                   شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

 آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

                     غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم

                 گل به دامن می فشاند اشک خونینم هنوز

 

خصم را از ساده لوحی دوست پندارم "رهی"

طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 13:0 توسط صامت(رهی) |


شعری زیبا از استاد بزرگ رهی معیری:

کوی میفروش:

 

مانظر از خرقه پوشان بسته ایم

                   دل به مهر باده نوشان بسته ایم

جان به کوی می فروشان داده ایم

                   در به روی خود فروشان بسته ایم

بحر طوفان زا دل پرجوش ماست

                   دیده از دریای جوشان بسته ایم

اشک غم در دل فرو ریزیم ما

                   راه بر سیل خروشان بسته ایم

بر نخیزد ناله ای از ما "رهی"

عهد الفت با خموشان بسته ایم

  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 19:32 توسط صامت(رهی) |


سلام:

با عرض پوزش به دلیل تاخیر زیاد در آپ کردن وب .

 

انشاالله به زودی با دست پر می ایم.

 

با ارزوی توفیق روز افزون . خدانگهدارررررررررر 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 20:17 توسط صامت(رهی) |


شب بود.هوا تاریک بود. انقدر تاریک که جلوی پات را نمیدیدی.

 

یه مرتبه یه صدایی اومد. اقا . ببخشید اقا . میشه کمکم کنید؟

 

پرسیدم کیه؟ صدا گفت: منم ، این طرف. اون طرفه کوچه

 

بود . یه دختر هیجده نوزده ساله. با یه کاغذ توی دستش

 

و دوتا ساکه بزرگ که روی زمین بود. بخشید اقا ،

 

شما میدونید کوچه ی مریم کجاست؟ دنباله کوچه ی

 

مریم میگشت . خونه ما هم تو همون کوچه بود .

 

گفتم: بله میدونم. گفت میشه نشونم بدید؟ 

 

 گفتم : دنباله من بیاید. گفت: نه وقت شما

 

 را نمیگیرم . فقط بگید از کدوم طرف برم؟

 

 گفتم : من هم میرم اونجا. با هم راه افتادیم . اهل

 

 اینجا نیستید؟ نه . از شیراز اومدم.  رسیدیم به کوچه.

 

 پرسیم کجا میرید ؟جواب نداد. گفت: وای خدا

 

چقدر اینجا عوض شده. من دنبال خونه ی مادر

 

 بزرگم میگردم. گفتم: اسمشون چیه؟ گفت :احمدی. 

 

گفتم :زهرا خانوم را میگید؟ بله . شما میشناسید ؟

 

 بله . خوبم میشناسم.زهرا خانوم حق مادری به گردن

 

 ما داره. نوه ی زهرا خانوم همسایه دیوار به دیوار ما بود.

 

بردمش دم درخونه ی مادر بزرگش.  ازم تشکر کرد .

 

باهم خدا حافظی کردیم . بعد سه چهار روز فهمیدم

 

 پدر و مادرش شیرازهستن . دانشگاه اصفهان قبول شده بود .

 

 مادر بزرگش اصفهان زندگی میکرد. خلاصه دو هفته بعد

 

 تو دانشگاه دیدمش . رفتم جلو . سلام . نمیدونستم شما هم تو

 

دانشگاه ما هستید. چه رشته ای میخونید؟معماری ....

 

 بعضی روزا توراه با هم هم مسیر میشدیم . .....

 

بعد دو ماه که حسابی دلم را گیر انداخت و حسابی

 

با هم اونس گرفته بودیم یه روز قرار بود که با هاش

 

 برم خرید. اما نمیدونم چی شد . چی شد.

 

 حسابی شوق داشتم که کلاسم تموم بشه تا بریم.

 

رفتم دم در.  دم درلعنتیه دانشگاه . دیدم اونطرف خیابون شلوغه .

 

خیلی شلوغ . یه دفه دلم ریخت. اون هر روز این موقع این جا بود .

 

هواس خودم را پرت کردم . دلم نمیخواست حتی فکرش را بکنم.

 

پنج شیش دقیقه گذشت . داشتم دیوونه میشدم .

 

رفتم تو دانشگاه دم در کلاسشون هیچ کسی اونجا نبود.

 

از سالن اومدم بیرون و دویدم طرف در. قلبم مثل ماهی که از

 

آب بیرون بیفته داشت میزد. رفتم جلو . با ترس و لرز پرسیدم 

 

ببخشید اقا چی شده؟؟ نمیدونم . میگن زده به یه دختره.

 

رفتم جلو . یه پارچه روش بود . داشتم دیوونه میشدم.

 

 به خودم گفتم . گفتم نه .حتماً کار داشته که نیومده.

 

رفتم دم در . یه ربع گذشت دیگه چیزی به مرگم نمونده بود.

 

دوباره رفتم بین مردم . دو سه دقیقه بعد امبولانس اومد.

 

بلندش کردن . گذاشتنش تو امبولانس. از وسط دختر ها یکی

 

دیگه را هم اوردن . اره دوستش بود .مینا.

 

از حال رفته بود . دیگه قبول کرده بودم که خودشه . امبولابس رفت.

 

یه ماشین گرفتم رفتم دنبال امبولانس. دو ساعتی منتظر

 

بودم . گفتن به هوش اومده میتونی ببینیش .

 

 رفتم پیشش . تا من را دید زد زیر گریه . وااای .

 

 وقتی گریه کرد انگار دوباره دنیا روی سرم خراب شد . گفت . اره .

 

گفت که خودش بوده .نرگس من بوده . نرگس من که

 

رفته بود از گل فروشی اون طرف خیابون برام گل بخره .

 

حالا یک سال از اون ماجرا میگذره و من هر روزدم در

 

 دانشگاه منتظر اون

 

هستم.... 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 2:43 توسط صامت(رهی) |


 

اگر عشق را با چاقوی معنا پاره کنی میشود:

 

((ع))لاقه/((ش))دید/((ق))لبی

----------------------------------

 

به خاطر بسپار: با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف در

 

دوزخ افتادی خود شیطان تورا به بهشت باز گرداند.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 6:48 توسط صامت(رهی) |


 

قطار میرود

 

تو می روی

 

تمام ایستگاه می رود

 

 

و من چقدر ساده ام

 

که سالهای سال

 

در انتظار تو

 

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

و هم چنان

 

به نرده های ایستگاهِ رفته

 

تکیه دادم ...

 

-------------------------------------

میتوان تنها شد

 

میتوان ، زار گریست

 

میتوان ، دوست نداشت و دل عاشق آدمها را ، زیر پا له کرد !

 

میتوان چشمی را ، به هیا هوی جهان خیره گذاشت .

 

میتوان صد ها بار ، علت غصه دل را فهمید !

 

میتوان ...

 

میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود !

 

آخرش هم تنها ، میتوان تنها رفت ...

 

با جهانی همه اندوه و غم و بد بختی ...

 

یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 6:38 توسط صامت(رهی) |


                             آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند  

                                      

  آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند

                 

      آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي, به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند..

                                          

 دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد...

                                                                  شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند...

                 

       فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است, فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

                                   

   صبحِ فردا به شبت نيست که نيست...

                                                                   تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

                  

      راستـي آنچـه بـه يــادت داديم , پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند 
                                

   آدامک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخنــــــد

             

     دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد..  

                                                                     شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 0:17 توسط صامت(رهی) |


 

عشق آن نیست که به هم خیره شویم

                          

                             عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم

 

----------------------------------

آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این آسمان

                                     و

                         زمین بی درد دردمند میدارد

                                                    و

                                    نیازمند و بی تاب یکدیگر میسازد ،

                                               

                                            دوست داشتن است.

----------------------------------

خدایا!

 

هر که را که بیشتر دوست میداری ،

 

به او بیاموز که :

 

دوست داشتن برتر از عشق است !

----------------------------------

 

(( عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد ! ))

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 2:22 توسط صامت(رهی) |


 

سلام :

امروز با چند تا عکس توپ اومدم .

امیدوارم خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 2:8 توسط صامت(رهی) |


میدونی دوست دارم من

 

میدونی عاشقتم من

 

مثل یه عاشق دیوونه

 

که فقط از تو میخونه

 

فقط یک نگاه

 

با یه گریه

 

با یک صدا

 

منو کشت

 

منو برد تنها تو رویا

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 21:52 توسط صامت(رهی) |


رفتی موندم تنها تو این قفس

 

رفتی حالا شدم بی تو بی کس

 

رفتی  دیگه ندارم من نفس

 

رفتی گفتی میرم همین و بس

 

گفتی میرم به سوی سر نوشت

 

گفتی تنهایتو خدا نوشت

 

گفتی میخوام برم نکن خواهش

 

گفتی از عشق من تو دست بکش

 

من تنها خسته تر از ابرها

 

به خیال یه آدم تو رویا

 

میخونم تو دریا

 

میخونم رو ابرها

 

میخونم تو رویا

 

حالا شدم تنها

 

دیگه شدم تنها ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 21:52 توسط صامت(رهی) |


کاشکی تو نگاه آخر    عشق و تو چشام میدیدی

 

تو چی کردی بادل من      عشقمو انگار ندیدی

 

 

قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو

 

توچیکردیبا دل من ندیدی غم نگامو

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 21:29 توسط صامت(رهی) |


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 22:40 توسط صامت(رهی) |


سلام:

امروز روز یه حالی بود. هوا ابری بود . یه نم بارون هم اومد . حالا بارونه خوب بود ولی وای ، من از هوای ابری متنفرم . خلاصه  امروز یک کم حالم گرفته بود (نکته ی منفی: ببین به کسی نگی ، ولی این هوا جون میده واسه یه نخ دود . البته این را نشنیده بگیرید. ) .  یکی از دوستان فال حافظ خواسته بودن که من به نیابت از ایشون واسشون یه فال گرفتم و معنیش را براشون مینویسم.

 

فال شماره ی : 166

عاشق هستی و هیچ امیدی به وصال معشوق نداری ، منتظر اشاره ای هستی ، تا به سوی دلدارت بروی حیران و سرگردان شده ای و نمیدانی چه کنی ، امید را خدا از کسی نگرفته است پس همت کن تا به مقصد برسی.

راستی ممنون از نظراتتون ولی باز هم بدید ممنون میشم . تا فردا خدانگهدار.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 22:58 توسط صامت(رهی) |


گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .

گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

گفتي ......... گفتم ............

حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم !

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 20:4 توسط صامت(رهی) |


زن در جامعه ما موقعیت خوبی ندارد

اگر ازدواج صورت نگیرد می گویند دختران ترشیده

اگر مرد خطا کند میگویند تقصیر زن است

اگر بچه خوب تربیت نشود میگویند تقصیر مادرش است

 

خلاصه زن توی جامعه ما بدبخت است

   

و در اکثر مواقع انگشتان اشاره به سمت خانومها روانه میشود و این خانومها هستند که محکوم میشوند

گویی مرد پاک ترین و زاهدترین موجودی است که خدا آفریده

گویی مرد به مانند دیواری است که صدایی از او متصاعد نمیشود مگر به اشاره زن

یا بخاری از او در نمی آید مگر به آتش زن

گویی مرد هیچ کاری نمیکند مگر به اراده زن

 

متاسفم
ولی ای کاش آقایون مسئولیت کارها را به عهده میگرفتند

میگفتند ما هم در بی همسری دختران نقش داریم

میگفتند ما هم در خطای زن نقش داریم

کاش کمی ابراز وجود میکردند

کاش در مواقع لزوم خود را کنار نمی کشیدند و سهم خود را ادا میکردند

کاش مردها تمام تقصیرها و قصورها را به گردن زنها نمی انداختند

کاش در خطای انجام شده  منکر سهم خود نمی شدند

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 19:59 توسط صامت(رهی) |


قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفي  مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت. وي هنگامي كه روي پروژه اي در نيـروي هـوايــي مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتور به صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه." قـوانين مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه اي از قـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيز عينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد:
1- اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسبترين زمان!

2- اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر را خواهد زد درست پيش نخواهد رفت!
3- همه چيز در حال بدتر شدن است!
4- لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد.
5- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!
6- همه كارها بيشتر از آنچه تصور ميكنيد بطول خواهد انجاميد!
7- اگر شما تصميم به انجام كاري ميگيريد پيش ازآن لازم است ابتدا كار ديگري را انجام دهيد!
8- هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد!
9- شما هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايد كره بزنيد!
10- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)!
11- شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش!
12- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!
13- همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت ميكنند!
14- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
15- هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد!
16- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!
17- هر كسي پول بيشتري دارد حكمراني ميكند!!
18- هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند!!
19- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد!
20- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد!!
- هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد!
22- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما!
23- سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن به مقصد!
24- هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود.
25- هيچ اهميتي ندارد من كجا ميروم، من آنجا هستم!
26- هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد!
27- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند!
28- هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت!
29- زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!
30- قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد!!
31- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
32- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!
33- قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند!!
34- دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت!!
35- جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است!
36- هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد!
37- كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد!
38- احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش!
39- شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!
40-   0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترش بودن
(معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هر سه اين خصوصيات را دارا باشد)!!
41- ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است!
42- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!
43- افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند!!
44- دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
45- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد!
46- براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!
47- دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند!
48- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!
49- تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است!
50- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 19:57 توسط صامت(رهی) |


این هم چند تا عکس توپ:

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 19:52 توسط صامت(رهی) |


جواب مشکل مطرح شده توسط دوست عزیزمون مینا خانوم:

مشکل : چگونه دوستی مناسب انتخاب کنیم؟

منابع پاسخگویی: نهج الفصاحه لطفا گوسفند نباشید نهج البلاغه دوستی گنج بی پایان

جواب :

در اول سلام به همه ی کار بران و دوستان گرامی به ویژه مینا خانوم که مشکلشون را برای ما مطرح کردند.من با مرا جعه به کتابهای ذکر شده تلاش کرده ام تا انگونه که از دستم بر می آمد جواب این دوستمون را بدهم .

پیامبر میفرماید : ( از دوست تو بر تو حکم میکنند) . در اینجا است که ما به اهمیت انتخاب دوست پی میبریم. چرا انتخاب دوست انقدر مهم است ؟ درسته . چون ما بیشترین ساعات عمر خود را در کنار دوستمان میگذرانیم ، در نتیجه دوست بیشترین تاثیر را بر روی اخلاق و رفتار ما میگذارد.

در اینجا به شعر مولانا اشاره میکنیم که میفرماید:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد          به زیر ان درختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران        به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

عرفا دوست را راهنما میدانند و میگویند:

(( روزی شخصی در خدمت درویشی گفت : در این راه ، در هر قدمی هزار چاه است .))

درویش به ان شخص گفت : (( راهِ نرفته ، نشانِ راه مده که ، چاه در کنار راه است ، نه میان راه .

هر که از راه بِدَر رود،در چاه افتد.))

حضرت علی (ع) میفرمایند:

دوستانت بر سه دسته هستند:1-دوست تو 2- دوست دوست تو 3- دشمن دشمن تو

و دشمنانت نیز بر سه دسته هستند : 1 دشمن تو 2- دوست دشمن تو 3- دشمن دوست تو

 

دوستی سفره مهربانی است ، که در ان باید دلت را سر بِبُری، درپیش نگاه دوست گذاری ، ودوست ان را لقمه کند ، و تو از خوردن چشم پوشی کنی.

دوستی ان نخ طلایی است که دل مردم جهان را به هم میدوزد.

دوست اینه ای شفاف است که تمامی خطاهای ما را به ما گوشزد میکند .

باز (( مولا نا )) میفرمایید  :

بعضی باشند که سلام دهند و از سلامشان بوی دود آید

بعضی باشند که سلام دهند و از سلامشان بوی عود آید

این را کسی دریابد که او را مشامی باشد.

جان کلام:

اگر کسی به تو راهِ صداقت ، مهربانی ، تلاش ، عشق و صمیمیت را نشان داد ، بدان ان دوست توست ، پس سخت در دامنش  آویز .

امیدوارم که تونسته باشم جواب این دوست عزیزمون را کامل بدهم ، در غیر این صورت بخشش از بزرگان است.

شما عزیزان هم میتئانید با مطرح کردن مشکل خود حتی به صورت بدون اسم یا خصوصی جوابی از ای حقیر کرفته و ان مشکل را از سر راه خو بر دارید.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 20:50 توسط صامت(رهی) |


          

 

 

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست             تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دائم همچو بلبل در قفس                  طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من       بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست

 

                 

      

    

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 5:19 توسط صامت(رهی) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من یک بوته گل سرخ بر بالای تپه نیستم.
بوته خاری هستم در ته دره .
ولی همیشه سعی میکنم بهترین خار دنیا باشم.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

آذر 1386
آبان 1386



عاشقانی دیگر

پرستوی مهاجر عزیز
نقاشی
هر كجا هستم باشم
اونی که همه وجودمه
کوچه پشتی
صامت
فرشته ای عشق (angel love)
حرفهای دل
و بعد رفتنت باران چه معصومانه بارید
دختر ابی پوش
eshgh.ashegh.mashogh
عاشق تنها
دخترانه
دختر خطرناک
ترانه
قــــــلم دونی من ...........
سنتور
سایت رسمی استاد پرویز مشکاتیان
d0khtaran-e-M0J
عشق فرجام یافته
چشمهای خیس
به سوی رویان
یکی بود یکی نبود
خیالگونه
شعر گونه ها
با زورق خاطراتم به دریای فردا میرانم
عشق؟؟!!! ؛ شاید همه چیز ....
مرجانه
لحظه های ما
رویای باد ...
به یاد رفتگان
بانوی بی نشان
در به در کوچه تنهاییم
حرفهای یک عدد الهه ناز
بهار ميرود خزان مي رقصد تو چرا ...؟؟؟
سیگاری
سبکی تحمل ناپذیر هستی
شعرگونه ها
بلور صخره
خاطره
NiLoOFArANeH
قاصد دوستی
عشقولی


    تعداد بازديدها: